خلاصه مطلببازار مالی اساساً صحنه تعامل میان اسمارت مانی (Smart Money) و تریدرهای خرد (Retail Traders) است؛ در حالی که تریدرهای خرد با وجود حجم سرمایه، اغلب به دلیل فقدان نظم و اشتباه در جهتگیری، نقدینگی خود را نابود میکنند، اسمارت مانی رویکردی کاملاً متفاوت و ساختارمند دارد. این گروه حرفهای، اغلب در خلاف جهت حرکت تریدرهای خرد عمل میکنند؛ به این معنا که دقیقاً در نقاطی که انبوه تریدرها پس از یک شکست دست به خرید میزنند، اسمارت مانی آماده فروش است و بالعکس، این تضاد رفتاری، هسته اصلی درک ساختار بازار است.
آموزش اسمارت مانی به سبک مایکل هادلستون ICT (The inner circle trader)
"من همیشه درست تشخیص نمی دم ولی از میانگین بالاترم. من هم خطا میکنم و خطا کردن قرار نیست منو نابود کنه- مایکل هادلستون (www.Theinnercircletrader.com)
بخش اول: فلسفه و مفاهیم کلیدی در ICT
متدولوژی ICT مایکل هادلستون بر روایتخوانی جریان قیمت متمرکز است: اینکه آیا حرکت فعلی قیمت هدف مشخصی دارد، مانند هدف قرار دادن نقدینگی (نقد کردن سوینگها) یا پر کردن شکافهای قیمتی (Rebalance/Fair Value Gaps). در این رویکرد، سطوح کلیدی بازار تصادفی نبوده و صرفاً بر اساس نقدینگی ساخته میشوند، نه سطوح سنتی حمایت/مقاومت. نکته کلیدی این است که ICT به هیچ ابزار کمکی نیاز ندارد؛ آموزش بر روی چارت خالی متمرکز است و معاملهگران از هرگونه اندیکاتور، الگوهای کلاسیک (مثل مثلث یا کنج) و تحلیل حجم یا مومنتوم اجتناب میکنند و تنها جهت حرکت را ملاک قرار میدهند. در ICT فقط به دو عنصر توجه داریم:
- زمان (یعنی زمان هایی از روز که نقدینگی زیادی دارد)
- قیمت (روندهای قیمتی): بررسی می کنیم که قیمت قرار است به کدام سطح وارد شود، مهم نیست چند روز طول می کشد که به این سطوح برسد.
قیمت حالت آهنربایی دارد و به سمت سطوح خاصی کشیده می شود این سطوح کدامند؟ استاپ ها و عدم تعادل ها
الف: استاپ ها (که دارای نقدینگی هستند): نقدینگی بازار (Liquidity Pool) عمدتاً در نواحی بالای سقفها (محل قرارگیری بای استاپها) و پایین کفها (محل قرارگیری سل استاپها) انباشته شده است. الگوریتمها و مارکت میکرها قیمت را به سمت این استاپها هدایت میکنند تا نقدینگی لازم برای اجرای سفارشات بزرگ خود را فراهم سازند؛ این فرآیند تحت عنوان Liquidity Run یا استاپ هانت (Stop Hunt) شناخته میشود (مانند حمله به سقفهای برابر و برگشت). هدف الگوریتمها این است که تریدرهایی که زودتر وارد شدهاند را خارج کنند و در عین حال، خریداران جدید را با ایجاد یک حرکت فیک (مثلاً یک شکست صعودی در بازار نزولی) به طمع بیاندازند. در نهایت، قیمت استاپهای این خریداران فریبخورده را جمعآوری کرده و حرکت اصلی (مثلاً نزولی) را آغاز میکند، چرا که برای اجرای فروشهای بزرگ، نیاز به استاپ خریداران به عنوان طرف مقابل معامله است. پس هرگاه منتظر یک حرکت نزولی بودید همیشه متظر یک استاپ هانت و زدن سقف های کوتاه مدتی باشید.
- تمرین: در شکل سمت چپ تایم دیلی بیت کوین را مشاهده می کنید.
- روند چیست؟ پس از شکست خط زرد چه پوزیشنی می گیریم؟ استاپ را کجا می گذاریم؟
- حالا نمودار سمت راست را ببینید. با توجه به نکات گفته شده چه اتفاقی افتاده است؟
ب: FVG ها یا عدم تعادل ها (که خلا نقدینگی دارند): کندل های بزرگی که قیمت به سرعت و با شدت از آنجا عبور کرده است و خلا نقدینگی (LV) دارند. این نواحی اصطلاحا دارای ایمبالانس (عدم تعادل) هستند و مجددا باید ریبالانس می شوند. در واقع اگر مارکت را مانند یک نقاش ساختمان تصور کنید که قلم موی بزرگی دارد. هر کجا یک گپ می بینید انگار قلم مو با سرعت و بی دقت از بالا به پایین کشیده شده، پس مارکت برمیگردد و مجدد آن را رنگ می کند. این حرکت خلاف جهت اصلی یک نوع فریب است. بعد از اینکه به ابتدای منطقه رنگ نشده رسید،به جهت اصلی خود ادامه می دهد.
حالت خاص این کندل های بزرگ FVG ها هستند که در آن بین سقف کندل قبل و کف کندل در حالت صعودی (یا کف کندل قبل و سقف کندل بعد در حالت نزولی) بعد از LV یک فاصله یا گپ وجود دارد:
در شکل زیر FVG در کندل A به صورت باکس زرد مشخص شده است. این یعنی بین سه کندل هم پوشانی وجود ندارد و تحویل (delivery) قیمت بین دو کندل قبل و بعد اتفاق نیفتاده است. در ادامه یک استاپ هانت در C داریم. مارکت در D مجدد این منطقه را رنگ ( ریبالانس) می کند. مجدد مارکت در E آنرا رنگ می کند. حالا دیگر دلیلی برای ماندن در این منطقه نیست و می ریزد:
نکته: جذابتر خواهد بود اگه FVG به BOS هم تبدیل شود. یعنی کمدل روند را نیز تغییر دهد. این وزن خوبی به FVG می دهد
قدرت سه گانه (Power of Three):در تحلیل درونروزی (Intraday)، بازار معمولاً از سه ساختار اصلی پیروی میکند که مرتبط با ساختار روزانه است:
Accumulation (تجمیع): در این فاز پول هوشمند مشغول جمع آوری اردرها خواهد بود. در یک حرکت صعودی تجمیع از اپن به سمت پایین یا نهایتا در او ار خواهد بود و پس از آن انتظار یک حرکت صعودی داریم.
Distribution (توزیع): در این فاز پول هوشمند اردردای جمع اوری شده را خالی می کند. در یک روند نزولی این فاز در فاصله بالاترین نقطه روز تا کلوز خواهد بود. و پس از آن انتظار حرکت نزولی داریم.
Manipulation (دستکاری): شامل حرکات فیک و موقتی که در خلاف جهت روند اصلی (اعم از صعودی یا نزولی) انجام میشود تا نقدینگی جمعآوری گردد.
اگر دید ما به بازار در آن روز خاص صعودی است معمولا ابتدا منتظر یک دستکاری و تجمیع سپس صعود هستیم. اگر دید ما به بازار در آن روز خاص نزولی است معمولا ابتدا منتظر یک دستکاری و توزیع سپس نزول هستیم.
نحوه استفاده از این فازها: در روند صعودی کلی: هدف ما معامله در فاز Accumulation است. پس از وقوع حرکت دستکاری (Manipulation) که غالباً یک حرکت فیک نزولی است، باید برای ورود به خرید اقدام کنیم.
اپنینگ رنج (Openning Range): در یک سناریوی صعودی، هر حرکت قیمتی بالاتر از نقطه اوپن (Open) به عنوان منطقه پرمیوم (Premium) در نظر گرفته میشود. تعیین محدوده تجمیع (Accumulation): به اندازه فاصله اوپن تا سقف رنج، ناحیه مرحله جمعآوری (Accumulation) باید در زیر اوپن امتداد یابد. جستجوی نقطه ورود: در این رنج بازگشایی (Opening Range)، هدف اصلی جستجو برای یک FVG (Fair Value Gap) است. محل وقوع حرکات فروش (برای تریدهای اصلاحی/تأییدی): به طور ایدهآل، حرکات فروش باید در رنج بالا (منطقه پرمیوم) اتفاق بیفتد. اگر این فرصت از دست رفت، نیمه پایینی رنج (منطقه دیسکانت) نیز برای ورود مناسب تلقی میشود.
مارکت استراکچر شیفت (MSS: Market Structure Shift ): هنگامی که بازار یک سقف (High) جدید ایجاد میکند و مجدداً به بالای آن نفوذ میکند، سپس با یک حرکت شتابدار (Displacement) به سمت پایین ریزش کرده و کف (Low) قبلی را میشکند، یک تغییر اساسی در تفکر غالب بازار شکل میگیرد که آن را MSS مینامیم. برای تأیید وقوع MSS، نیاز به بسته شدن کندل بهطور کامل زیر کف قبلی نیست؛ بلکه صرفاً وجود یک سایه (Shadow) در محل برخورد کافی است، به شرط آنکه این ریزش با یک حرکت قوی و شارپ، یا همان Displacement (مشابه پریدن ناگهانی یک شیء سنگین در آب)، همراه باشد. در طول این حرکت شارپ، نواحی Fair Value Gap (FVG) میان سقف و کف شکل گرفته در آن بازه، پدیدار میشوند.
مناطق زمانی کلیدی Kill Zone: این ساعات حیاتیترین بازههای زمانی در روش ICT هستند که بهترین تنظیمات معاملاتی (Setups) در آنها مشاهده میشود و عمدتاً شامل ساعات اولیه هر سشن اصلی است:
سشن لندن: از ساعت 2:00 تا 5:00 صبح (به وقت نیویورک).
سشن نیویورک صبحگاهی: از ساعت 7:00 تا 10:00 صبح (به وقت نیویورک)، که ساعت 9:30 آن به دلیل بازگشایی بازار سهام، اهمیت ویژهای دارد.
سشن نیویورک عصرگاهی/آسیا: از ساعت 7:00 تا 9:00 شب (به وقت نیویورک).
نکات مهم:
ساعات 11:00 تا 1:00 ظهر (نیویورک تایم) به دلیل زمان استراحت ناهار، زمان مناسبی برای معامله نیست.
فعالیت معاملاتی در بعدازظهر نیویورک از ساعت 1:30 آغاز شده و بازه 2:00 تا 3:00 نیز زمان مناسبی تلقی میشود.
تأکید میشود که معاملات خود را حتماً پیش از آغاز سشن معاملاتی بعدی ببندید.
مهمترین نکته درباره این کیل زون ها، سقف و کف آنها است. این ها نقاطی هستند که می تواند بالا و پایین خود حرکات فیک را ایجاد کند و دوباه برگردد.یکی از بهترین ها تشخیص سقف و کف از 7 تا 9:30 نیویورک است که قبل از بازگشایی بازار سهام است و در باره بازگشایی سهام 9:30 تا11 این حرکات اصلی را با توجه به سقف و کف مشخص شده می توان بررسی کرد
ناحیه های ارزان و گران (ِDiscount&Premium): در طول بازه حرکتی یک Kill Zone، در یک تایم فریم خاص ( معمولا پنج دقیقه) یک سقف و کف مشخص را تعیین می کنیم، سپس با رسم خطوط فیبوناچی از ابتدای تا انتهای آن، سطح 50% را به عنوان نقطه مرجع در نظر میگیریم.
ناحیه بالاتر از 50% به عنوان منطقه پرمیوم (Premium) یا گران قیمت شناخته میشود.
ناحیه پایینتر از 50% به عنوان منطقه دیسکانت (Discount) یا ارزان قیمت نامگذاری میشود.
الگوریتمها بهطور مداوم بین این دو سطح در حرکت هستند؛ در ناحیه پرمیوم اقدام به فروش و در ناحیه دیسکانت اقدام به خرید میکنند. وظیفه تریدر این است که دقیقاً همین استراتژی را تقلید کند: در نواحی دیسکانت به دنبال فرصتهای خرید (بهویژه سل استاپها) و در نواحی پرمیوم به دنبال فرصتهای فروش باشد. توجه شود که این ناحیه بسیار وابسته به سبک ترید شما و تایم فریم مورد استفاده دارد و می تواند در تایم های بالا یا حتی دو دقیقه ای باشد.
تحویل قیمت (Delivery of price): یک کندل با اپن باز می شود سپس به سمت بالا یا پایین حرکت می کند و قیمت را در کلوز تحویل کندل بعد می دهد. حال کندل بعدی روندی را دنبال می کند. این فرایند متوالی تحویل قیمت نامیده می شود.
اردر بلاک (OB): change in state of delivery - کندل هایی متوالی خلاف روند یک حرکت بزرگ سریع. در واقع یک اردر بلاک نزولی یک رشته متوالی آپ کلوز کندل ها است که داخل استخر نقدینگی شبرجه می زند و سپس با مارکت استراکچر نزولی همراهی می شود. در واقع این اردر بلاک در ران آپ به بالای سقف، ناموفق بوده است و در ادامه به یک ایمبالانس ختم میشود (یا داخل اردربلاک تایم بالاتر است). پس از برگشت قیمت و عبور قیمت از ابتدای اولین کندل یا همان اردر بلاک اصلی میتوانیم وارد موقعیت فروش شویم (به این نوع ورود Aggressive Entry میگوییم).
تفسیر الگوریتمی:
به بیان دیگر اردر بلاک یک سری کندلهای قبل از حرکت اصلی، با مومنتوم خلاف جهت روند اصلی است که هدف آنها فریب تریدرها و جمع کردن سفارش آنهاست. مثلا اگر شما بازار را نزولی میبینید و نیاز به فروش حجم بالایی سفارش دارید، چه کسی باید این سفارشات را از شما بخرد؟ اینجاست که الگوریتم یک حرکت صعودی فیک ایجاد میکند تا اردر بلاک ایجاد شود و خریداران ظاهر شوند. در واقع الگوریتم بازار را علامت گذاری می کند. یک سوینگ میسازد تا تریدر ها استاپ را به بالای این محدوده منتقل کنند و بعدا به این سمت بیاید. اردربلاکی مهم است نقدینگی را بزند (BSL/SSL)و بعد آن گپ (FVG) دیده شود.
جریان سفارشات سازمانی و ساختارهای سوینگ : در تایم فریم روزانه تمرکز اصلی بر یافتن LTH/L (سقف/کف بلندمدت) است. در تایم فریم میانروزی تمرکز بر مشاهده STH/L (سقف/کف کوتاه مدت) و همچنین ITH/L (سقف/کف میان مدت)است.
نحوه قرارگیری متوالی این سوینگها، روند میانروزی را مشخص میکند. این روند میانروزی، تأییدی بر روند روزانه است و امکان ورود سریعتر را فراهم میسازد. مثلا پایینتر بودن متوالی سقفها و رنگ غالب کندلهای قرمز نشانهای تأییدی بر روند نزولی مورد انتظار است. ورود بر اساس سویینگهای میانی، تهاجمیتر از ورود اصلی (بر اساس گپ) هستند. این ورودها نباید با ورود صرفاً مبتنی بر Order Block (OB) در مفاهیم تقلیدی اشتباه گرفته شوند؛ زیرا Order Block واقعی ICT مفهوم متفاوتی دارد.
تعریف ITH/L: سویینگ میانی زمانی شکل میگیرد که قیمت یک Imbalance (ناحیه عدم تعادل یا FVG) را ریبالانس (Rebalance) کرده و سوینگ بعدی تشکیل شده است ، اما موفق به شکستن سوینگ قبلی نمیشود. (به عبارت دیگر، سوینگ بعد از FVG نتوانسته سقف یا کف قبلی را بشکند). سقفهای میانی دارای یک سقف کوتاهمدت بالاتر در سمت چپ و یک سقف کوتاهمدت پایینتر در سمت راست هستند.
بخش دوم: متد گام به گام
گام صفر: تایم فریم هفتگی؛ (تعیین جهت اصلی حرکت)
- تمایل قیمت این هفته کجاست؟ احتمالا قیمت به سمت کدام سقف یا کف کشیده خواهد شد؟
هدف: صرفا برای درک نگاه صعودی یا نزولی بازار می توانیم از اخبار؛ نرخ بهره، تمایلات فصلی ( فصل یا ماه های مشابه در سالهای قبل) هم استفاده کنیم.
گام یک: تایم فریم روزانه؛( تعیین سطوح اصلی نقدینگی بخصوص کف و سقف اصلی)
- این تایم فریم اصلی ما است. بیشترین نقدینگی در این تایم فریم وجودداردکه مورد توجه موسسات بزرگ است. در این تایم فریم یک حدس اولیه برای کاندیدهای تمام عناصر را مشخص می کنیم از جمله:
- فازهای کندلی کانسولیدیشن، اکسپنشن، ریتریسمنت و ریورسال ورا بررسی می کنیم و نگاهی کلی به دست می اوریم.
- کف و سقف اصلی روند و ناحیه دیسکانت پرمیوم را مشخص می کیم
-. به دنبال سوینگها می گردیم همان زیگزاگها و سطوح اصلی تغییر روند
سقف و کف های برابر و- BSL: Buy side liquidity (معمولا بالای های ها) یا SSL: Sell side liquidity (معمولا زیر کف ها)علامت گذاری می کنیم
حدس قدرت سه گانه و محدوده ای که قیمت بعد اپن ممکن است نزولی یا صعودی باشد را مشخص می کنیم
توجه: سقف و کف سه روز اخر مکانهای مهمی هستند که می توانیم در نظر بگیریم. (در این صورت زیر پیوت سه روزه دیسکانت و بالا پرمیوم خواهد بود )
نکته: تمام موارد بالا را حدس می زنیم و در تایم فریم اصلی خودش با دقت مشخص می کنیم.
توجه: اگر قیمت جایی است که هیچ ایده ای ندارید یک تایم فریم پایینتر میروید.
گام دوم: تایم فریم یکساعته؛ (تعیین جهت حرکت فرعی یا منیپیلیشن و استاپ هانت)
- فلسفه اصلی: قبل از هر حرکت بزرگی یک استاپ هانت داریم. پس اگر در هفتگی تشخیص دادیم بازار صعودی است و ئر روزانه کف و سقف رایافتیم در این تایم به دنبال حرکت ها در جهت استاپ هانت می گردیم. .
- ساعت شروع بازار را دوشنبه ساعت 00:00 یا نیمه شب نیویورک و پایان را ساعت 16:00 روز جمعه به وقت نیویورک میگیریم. این ساعات را با یک خط چین عمودی مشخص میکنیم
- اکنون محدوده Kill Zone روزی که در آن هستیم را مشخص می کنیم و در همین محدوده سوینگهای شورت ترم و اینترمدیت را مشخص میکنیم (LTH/L , ITH/L, STH/L) - یعنی همان کاری که در تایم فریم روزانه کردیم در این تایم فریم هم در محدوده روز تعیین شده های و لو روز را مشخص می کنیم و خط می کشیم.
تنها در این محدوده ها به دنبال ترید میگردیم (با پایبندی به قوانین فرصت هایی را از دست می دهید اما اصلا اشکالی ندارد)
مهم: اگر صعودی هستیم برای خرید باید در منطقه دیسکانت و در فضای Accumulation باشیم و بعد از مشاهده Manupulation اقدام به خرید کنیم. در منطقه پرمیوم موقعیت فروش میگیریم پس هرگاه روند را نزولی میبینیم منتظر یک استاپ هانت ( شدو) صعودی میمانیم و آنجا می فروشیم. سپس در کف موقعیت را بازخرید میکنیم در واقع جاییکه همان خریداران استاپ های خود را آن طرف سوینگها یا کف و سقفها قرار دادهاند. در روند نزولی استخر نقدینگی قوی تر محل استاپ فروشندگان است یعنی بالای سقفها و برعکس.
توجه: حتما دقت کنید که روند تایم فریم های بالاتر به کدام سمت است و در همان سمت به دنبال اخذ موقعیت باشید مگر اینکه یک ستاپ عالی خلاف روند پیدا کنید که در این صورت باید به شدت اهرم را کم کنید.
توجه: خیلی مواقع یکی از سقف/ کفها قبل از ساعت 8:30 نیویورک و سقف یا کف بعدی درهمان یکساعت اول شکل میگیرد. اردر را داخل کیل زون بگذارید ولی تا 11:30 فرصت دارد که پر شود. بعد از آن دیگر اردر را کنسل می کنیم. گاهی هم در انتهای بازار حوالی ده تا بیست دقیقه به ساعت 4 حرکاتی تهاجمی برای بستن موقعیتها مشاهده می کنیم. گاهی هم نگاه این است که استاپ معامله گران لندن را در نیویورک بزنیم.
توجه: اگر چارت ساید بود به روز های گذشته نگاه کنید. روند همان روند روزهای گذشته خواهد بود. در واقع بازار درحال جمع آوری نقدینگی برای ادامه همان روند قبل است.
گام سوم: تایم فریم 15 دقیقه؛ (بررسی و تایید سطوحی که تا اینجا کشیدیم)
- در این تایم فریم و قبل از ساعت هشت و نیم نیویورک واضح ترین های و لو هارا میابیم و به طور قطعی BSL: Buy side liquidity یا SSL: Sell side liquidرا مشخص می کنیم.
گام چهارم: تایم فریم 5 دقیقه و کمتر؛(یافتن ایمبالانس و ورود پله ای )
- این تایم ورود است. بهترین تایم فریم برای یافتن MSS و FVGها تایمهای کوچک تر از 5 دقیقه مثل یک و دو دقیقه است زیرا الگوریتمهای تکراری روی تایم های خیلی کوچک فقط رخ می دهند.
- بعد از دیدن شکست BSL و SSLها، مارکت یک کف سازی کوتاه مدت می کند سپس به سمت شکست این کف می رود. ( فرایند MSS: Market Structure Shift)
- منطقه دیسکانت و پرمیوم را در این تایم فیم مشخص کنید و حتما به آن برای ورود و خروج دقت کنید. اگر فروشنده در پرمیوم هستیم باید در دیسکانت خریدار بیابیم. طبق فلسفه ICT این خریداران نیز در همان نقاط لیکودیدیتی هستند. برای خریدار بودن هم برعکس.
حد سود بر اساس ماتریس نقدینگی: با توجه به اینکه ما در FVG ها وارد می شویم. در هر FVG امکان برگشت حرکت هم هست پس یکی از بهترین تارگت ها FVG های خلاف جهت ترید ما هستند. بخصوص آنهایی که رد تایم فریم یکساعته هم بوضوح دیده می شوند.
- یک راه خاص تعیین حد سود یافتن گام روز است. یعنی اندازه باکس تایم 14 تا 20 نیویرک روز قبل را در نظر بگیریم (برخی به جای این ساعت گام سشن آسیای همان روز را در نظر میگیرند). به این گام CBDR گوییم. برای یک روز عادی طول حرکت را دو برابر این باکس و برای یک روز جهتدار (صعودی/ نزولی) گام روز را سه برابر این باکس و در زمان خبر چهار برابر این باکس را در نظر میگیریم.
توجه: برای تعیین ورود در این تایم فریم به دنبال یافتن FVGها میرویم. نقطه ورود فروشنده جایی بالای MSS و در میانه FVG است (برای خریدار برعکس)
توجه: حتما به پرمیوم و اپنینگ رنج توجه کنید.
توجه: گاهی چند FVG پشت سر هم داریم. در این حالت می توانید هر کدام را خواستید با توجه به میزان ریسک پذیری یا حد ضررتان در نظر بگیرید یا پله ای ورود کنید: بخشی در بالایی و بعد اگر پایین تر آمد بقیه.
توجه: FVG که میتیگیت شده نباید دوباره تاچ شود. پس استاپ زیر این کندل قرار می گیرد.
توجه: در برخی موارد ضعف روند و الگوهای خاص (مثل سه سقف یا سه کف پیاپی) بدون استاپ هانت به کندل بزرگ ختم میشود. اگر تجربه کافی ندارید همان مدل استاپ هانت را دنبال کنید. در واقع یا از روش واضح و مشخص FVG استفاده میکنیم یا از ITH/L های داخلی که نتوانستند سوینگهای دیلی (LTH/L) را بزنند کمک می گیریم و ورود می کنیم. البته می توانیم پله ای هم وارد شویم.
بخش سوم: مفاهیم پیشرفته تر
الف: الگوریتم های تحویل قیمت و فازهای کندلی روزانه:
تحلیل ساختار روزانه قیمت بر اساس مراحل زیر صورت میگیرد که یک دیدگاه کلی از نوسانات روزانه ارائه میدهد. بازارها همیشه از یک Consolidation شروع می شوند:
Consolidation (تثبیت/درجا زدن): هنگامی که قیمت در یک محدوده مشخص نوسان میکند و نشانه ای از شکست این روند نشان نمی دهد. در واقع یک ناحیه رنج است. به خط میانی این ناحیه Equilibrium می گویند. در این فضا مارکت میکر ها درحال اجازه دادن به ساخته شدن اردرها هستند.
بعد از Consolidation بازار وارد Expansion می شود:
Expansion (گسترش/شکست): یک حرکت قدرتمند (مانند شکست رنج اولیه) که نشاندهنده آغاز یک حرکت جدی است. در این مرحله، به دنبال اردربلاک (OrderBlock) هایی می گردیم که مارکت میکرها می سازند که معمولا در سطح equilibrium تشکیل می شود.
پس از Expansion، یکی از دو حالت زیر رخ میدهد:
Retracement (اصلاح): حرکت برگشتی بخشی از قیمت داخل روند قبلی است. یک حرکت اصلاحی، معمولاً با همراهی یک Liquidity Void و FVG، به یکی از اردربلاک قبلی بازمیگردد و سپس به مسیر روند اصلی (Expansion) ادامه میدهد
Reversal (چرخش یا بازگشت): بازگشت کامل قیمت از Expansion قبلی - قیمت پس از یک حرکت فریبنده (معمولاً Stop run در Liquidity Pool )، بهطور کامل مسیر خود را تغییر میدهد.
بازگشت به Consolidation: پس از اتمام این فازها، قیمت مجدداً وارد مرحله تثبیتمیشود.
این چارچوب کلی، نمایانگر یک دیدگاه روزانه است که با ورود به تایمفریمهای پایینتر، میتوان قدرت و جزئیات حرکت درون هر یک از این فازها را دقیقتر بررسی کرد.
ب: نگاه دقیق تری به انواع بلاک ها و آرایه های تحویل قیمت (PD Array):
مآارکت همواره تمایل دارد که از پرمیوم به دیسکانت و برعکس تغییر جهت دهد. آرایهای به نام PD Array (Price Delivery) شامل ساختارکامل تمام الگوهای نقدینگی است .این مدل سطوح نقدینگی را از بالاترین تا پایینترین حد سازماندهی میکند. در نتیجه، قیمت معمولاً از یک نقطه در بخش ارزان (دیسکانت) حرکت خود را به سمت اولین ناحیه تاچ نشده (مثلاً یک FVG یا Order Block) در بخش گرانتر آغاز میکند.
| Old Low | بالاترین و پایین ترین سطوح اصلی در تایم ماهانه که همان سوینگ اصلی ماه محسوب می شوند. بین این دو الگوریتم ها به ترتیب سراغ این موارد می روند: |
Old High |
| Rejection Block | کندل هایی با شدو بلند در سقف و کف که پس از نفوذ مجدد قیمت به همان سطحی که قبلا قیمت نفوذ کرده و شدو بلندی ساخته است. |
Rejection Block |
| Bulish Order Block | یک اردربلاک صعودی اصلی، پایین ترین کندل با بدنه نزولی بزرگ و قابل قبول بین تمام سری کندل های اردبلاکی هم رده است که نزدیک یک حمایت هم قرار دارد. معتبرشدن پس از عبور قیمت از های این کندل خواهد بود. ورود با برگشت قیمت به های این ناحیه و استاپ زیر خط تعادل این کندل است. تی پی می تواند اولین نقدینگی خارج از این رنج باشد. |
Bearish Order Block |
| FVG | به ظور مفصل بالاتر بحث شد | FVG |
| Liquidity Void | مناطق خلا نقدینگی: نواحی که سفارشات به صورت یک طرفه (خرید یا فروش) وارد شده اند. به دلایلی اردرهای طرف مخالف یا برداشته شده اند یا پر نشده اند و مارکت مجدد برای بالانس کردن به این منطقه بر می گردد. |
Liquidity Void |
| Bullish Breaker Block |
یک اردبلاک ولیدیت می شود. اما قیمت بعد از برگشتن به آن واکنش نمی دهد و از آن عبور می کند و مجدد که از سمت دیگر به این محدوده بر می گردد نقش معکوس (حمایت و مقاومت) ایفا می کند. دقت کنید اردربلاک اصلی نزولی است ولی در اینجا اثر صعودی دارد و بالعکس |
Bearish Breaker Block |
| Mitigation Block | یک الگوی بروکن یا فیلد سوینگ شکل می گیرد. سپش قیمت میانه سقف دو قلو را به پایین می شکند. در این صورت فاصله بین A و B یک میتیگیشن بلاک ایجاد می کند. در واقع بعد از مشاهده MSS در رالی بعدی، رالی صعودی قبلی را میتیگیشن بلاک می گوییم. |